بسم الله الرحمن الرجیم

بسم الله الرحمن الرجیم
آهای جماعت میراث خوار عاج نشین ، آهای آقازاده های مترف کاخ نشین و هان خوش نشینان رنج ندیده ی خوش گذران ....
با شمایم : ای جماعت فارغ از دردها و رنجها و جراحت ها ،
اینجا 《والفجر است و سایت 4》
اگر خود را در پرده جهالت و غفلت در هم پیچیده و گوش جان و پای نفس را به شیطان سپرده اید، شرح دهم هر آنچه گذشت تا شاید کورسویی از نور آن ایام حماسه و ایثار بر قلب های یخ زده اتان بتابد.
با پای مجروح و رنج بسیار خود را به خیل محبان گردان محبین رساندم. شوق لقا بود و سرمست جهاد.
آهای سرمستان ؛
یادتان هست تک و توک خود را به آن آستان مقدس رساندید ولی پای نفستان لغزید و با بهانه ای به شهر برگشتید.
آری شهر رنگارنگ بود و دنیا فریبنده و دلربا....
و ما جمله جوانان سلحشور به آن سفر آسمانی روان شدیم.
ما رفتیم و در آسمان شاهد ماندیم .
تا بعد از ان همه خون دل ها و زجرها در این سرای آسمانی شاهد خیانت ها باشیم تا در اینجا بارها و بارها شاهد عزلت گزینی و به گوشه ای خزیدن هم رزمانمان باشیم.
همان ها که با ما جنگیدند و حال مانده اند تا در عزلت و تنهایی خویش زجر بکشند.
آهای آقازاده پروران خیانتکار : جنگ ما در آن گذشته ها که از سر گذشت ولی میدانی در پیش بود و جای بهانه ای نیست، حججی ها سر بریدند و قبادی های هم شهری در معرکه شقی ترین بردگان اهریمن در خون نشستند. از چرا شمایی که مدعیان صف اول بودید و زبان های مفتتان بر قوام نظام میچرخید، آقازاده هایتان را در پستوی برج ها و قصرهایتان پنهان نمودید و به معرکه ایثاری که از آن دم زدید نفرستادید؟!
آهای جماعت با شمایم، من حجتم ، روی سخنم با شماست، نکند جهاد با شقی ترین سفلگان روی زمین ترم های پوچ و بی مغز آقازاده هایتان را در کالج های فرنگستان به تاخیر می انداخت؟ یا که غیبت از پشت میزهای تصرف شده به گرگ های در کمین هم کیشتان می رسید؟!
ای خیانت کاران انقلاب و خون پاک ماها،
مگر نه این است که ما رفتیم و شاهد ماندیم و شما باید مقاوم بر صراطمان میماندید؟
چه شد که اینگونه وقیحانه در هرزگی دنیا و دنیاییان رنگ باختید و اصلاح امور ملت را به اصلاح دنیای کثیفتان وا گذاشتید؟
آری تاریخ تکرار شد و لقمه های حرام بار دیگر موثر افتاد. همانگونه که شمر در صحرای کربلا بر بالین امام حسین (ع) خنجر از نیام کشید، صحنه آرای هستی اگر مجالش را برایتان محیا کند، حسین زمان را سر میبرید. ولی شما همان بزدلانی هستید که مصداق وصیتم شدید " آنهایی که گفتند اسلام نه ، وضعشان معلوم است و آنهایی که گفتند اسلام آری یا چون امام مانده اند یا چون شهیدان رفته اند. ولی عده ای هستند که در عمل حالتی ممتنع دارند، اینها نه شجاعت آری گفتن دارند و نه شجاعت نه گفتن. اینها همان ان۸سانهای خائف و بزدل و منافقند که باید از آنها ترسید و از آنها برائت جست" ...
آری اینجا والفجر است .
طلوع شهادت
،نقطه رهایی
،همانجا که معراج یاران بود و عشقبازی با معبود .
و خود میدانم فریادم بر گوشهای مسخ شده اتان رسوخ نخواهد کرد ولی وصیتم را بخوانید آنجا که گفتم :
" نمیتوانم قلمم را برای دکور لای جیبم بگذارم"
آری اینجا هم ما شهیدان شاهدان ملکوتی دنیای شماییم و گاه و بیگاه عنان از کف میدهیم.
اینجا هم چون دنیایی که از آن عبور نمودم زجرها و دردهابیقرارم میکند و قلم در دستم در اضطراب می افتد .
ای جماعت بیشرم،
آهای نماینده ملت ،
آهای" وزیر میلیاردی":
اینجا والفجر است و جنگل "امقر" همان نقطه رهایی در آن سالهای پر حماسه که همسن و سال آقازاده هایتان بودیم.
• هفدهم بهمن ۶۱ ،جنگل "امقر " حرکت ستون گردان محبین برای شروع عملیات والفجر مقدماتی
و با پای مجروح در والفجر ماندم. و ایستا و استوار بر خاکریز مردانگی و ایثار در "شلمچه" در خون خود غلطیدم .
***
آهای با شمایم ؛
حال که با دست با کفایت آقا و نائب امام زمان، سیدی از همان سلاله پاک رسول دم به دم خواب را بر شما حرام نموده و امید به رهایی از چنگال غاصبان بیت المال رنگ گرفته از چرا اینگونه برآشفته فریاد میزنید ؛
" با بگیر و ببند فساد از بین نمیرود " !!
شما همانید که بر ویلای هزار متری غصبی آسوده و فارغ از رنج محرومین تکیه داد و زمین بیت المال را به حرام و رانت غضب نمودید !! و خیشاوند دزدتان در چنگال عدالت گرفتار شد .
آهای جناب "مشاور "مگر همین شماها نبودید که با ریش سفیدتان جام زهر بر ولی زمانتان خوراندید.
یادتان هست "مک فارلین" و مذاکرات پنهانیتان دور از چشم امام؟؟!!
و اخیرا هم پس از سالها قطعا در رسانه ها خوانده اید" مقاله مک فارلین" و تعریف و تمجید های ایشان از مذاکره کننده ارشد ایران!!
و حال نیز سالهاست همچنان بر آن سبک و سیاق باطل به پیش میرانید.
غافل از آنکه رهبر و امام مسلمین هشیار است و جوانان آگاه در صحنه،
یا که آن مجلسی که سالهاست بر کرسی ملت بنشسته میگوید : «نباید به دنبال مچ گیری بود» . آهای از تو می پرسم آقازاده هایت کجایند؟؟؟
مچ های آنهائیکه به بیت المال دست یازیدن را باید قطع نمود.
ای جماعت( با شمایم ، حماسه آن شب والفجر به گوشتان رسیده ؟؟!! آنجا که میدان مین بود و شور و حماسه ، انفجاربود و آتش و پاها و مچ های قطعه قطعه شده .
(آهای جماعت)
راستی حماسه گردان دانش و آن شب والفجر را می دانی؟؟
آنجا که رزمنده گردان دانش (تیپ 15 امام حسن) با بدن پاره پاره و پای قطع شده در معبر ایثار و شهادت ستون قهرمان گردان محبین را تشویق به حرکت رو به جلو می نمود!! آهای با توام این جمله ات را «مچ گیری» به یاد داری؟؟؟
آهای شمایی که سالها بر کرسی مجلس تکیه زده ای این جمله را به یاد داری ؟؟ ... شماهایی که سالها در بوق و کرنا دم از عدالت علی زدید شمع بیت المال را خاموش کنید و این آتشی که برای خود و بستگان و هم کیشانت از پیش فرستاده اید خاموش کنید .
هشدار
ای جماعتی که سالهاست بر کرسی ها تکیه زده اید بدانید این همان میزیست که با خون شهدا برایتان مهیا شد تا میز خدمت باشد نه کرسی خیانت ...
خدایا ما گرفتار کدامین هیئتیم
"کجا بودید وقتی جنگ بود عرصه بر شیران عالم تنگ بود
وقت جنگ آمد تماشاگر شدند صلح آمد لاله پرپر شدند "
آهای آنهایی که هنوز نفهمیده اید فرنگیان هم بخشی از نقشه شوم شیطان بزرگ اند. چرا همچنان در شک و تردید خود گرفتارید با چشمان خود می بینید :
جغد شوم و قوی پنجه اهریمن آنجا که بر حریم (سماء نیلوفرین) آسمان عاشقان این خاک پاک تجاوز میکند با بازوان پرتوان کمانداران سپاه پرهایش می سوزد و به خاک مزلت می افتد ، سفینه آزادی وطن بر پهنای اقیانوس در چنگال آن کشور روبه صفت پیر گرفتار می شود و در این سوی کشتی خباثت ها و خیانت های استعمار پیر به دست دریادلان بسیجی می افتد.
از چه رو چشمان خود بر روی این حقیقت آشکار می بندید و همچنان دل به پنبه دانه های توهم بسته اید.
چرا باور ندارید که جوان آریایی مسلمان و مؤمن دنیائیست از توانایی و استعداد و گوهر اندیشه اش نیک می درخشد.
ذره ذره های اتم را می شکافد و با توکل، ایمان و استعداد رود نیل بشکافند، و در این سوی شما وا داده ها همچنان در حال نشاندن درخت پنبه دانه در صحرای بی حاصل اندیشه های غلطتان هستید و در حوضچه های شهد شیرین دنیا غرق.
وقتی محل امن و کرسی های مجلس شما نا امن می شود، رهبر شجاع و فرزانه می فرماید :
«به دشمن سیلی می زنیم»
و ساعاتی بعد شهاب های آسمانی قرارگاه خبیث ترین شیطانک های شیطان بزرگ را به خاک و خاکستر بدل می کند .
این عظمت و شکوه را می بینید ولی باز همچنان بر همان سیاق باطل گذشته دست گدائی و نیاز به سوی شیطان دراز می کنید.
آهای جماعت به ظاهر زعیم ملت آیا وقت آن نرسیده باورهایتان را تغییر دهید و باور کنید که همرزمان من محکم ، استوار و با قدرت ایستاده اند.
سالهاست در تلاشید که این نظام مقدس را که ماحصل خون من و امثال من است به سقوط بکشانید ولی غافل از آنکه به فرموده پیر و مرادمان حضرت امام (ره) :
«این مملکت مملکت امام زمان است»
و «امت ما از امت رسول الله و هر ملتی در طول تاریخ برتر و والاتر است».
ای مسئولان غربگرا آب در کوزه است از چه رو اینچنین خسته و درمانده گرد جهان می گردید از چه رو پیام و کلام و هدایت های راه گشای ولی زمان و سید و آقایمان خامنه ای را گردن نمی نهید.
آهای مسئولین مگر نه اینکه پل بعثت، پل شهادت و نردبان آسمانی یاران و همرزمان ما در آن سالیان دور در شبی و تنها در شبی بر رودخانه خروشان اروند که امتزاج دجله و فرات حسین (ع)شهید است زیر پای خط شکنان فاو رام شد و آن فتح الفتوح حادث شد. ای جماعت فعل جهادی اینگونه تعبیر و تفسیر می شود.در آن میدان جهاد و شهادت یک کلام و یک عمل عینیت یافت و آن اخلاص بود . پس ای جماعت ذره ای برای این ملت و خدمت به آنها اخلاص پیشه کنید و تقوی و ورع.
گرچه می دانم این حرف ها و دلنوشته ها بر دلهای گم گشته در ظلمت های نفسانی تان بی اثر است ولی حداقل خواستم با زبان حجت و هزاران شهید مظلوم یادی کنیم از رنج ها و دردهای
بیشمار همرزمان و یارانشان در دنیا و مرهمی نهیم بر دلهای داغدیدهاشان که همچنان به یاد دوستان شهیدشان سرشک ماتم بر دیده دارند و با وجود تمام زجرهایی که می کشند به ولی زمان خود اقتدا نموده محکم و استوار ایستاده اند .
"
ای شهیدان شما شاهدید و همه چیز را نیک میبینید و می دانید و دفتر زندگی ما ورق پاره ای است که بارها از بهرش کرده اید؛ ولی اینجا ای شهیدان ما از شما هیچ نمی دانیم از همان وقت که صدای یا حسین آخرتان را شنیدیم دیگر نغمه دل انگیز نوایتان را گم کرده ایم آخرین باری که چهره خوبتان را دیدیم موقعی بود که صورتتان را برخاک مزارتان گذارده بودند . سنگ لحد دیواری شد تا نظاره رویتان را برای همیشه از ما دریغ نماید . آری از آن به بعد دیگر ای شهیدان خبری از شما نشنیدیم و ندیدیم ، نمی دانیم چه می کنید ؟ وقتی دلتان می گیرد کجا می روید ؟ آخر ای شهیدان دلتان می گیرد؟ در آن جا در محفل گرمتان سخنی از ما هست یا نه ؟ آیا از فکه و شلمچه و کارون نغمه ای و اشکی می ریزید ؟ نمی دانیم و این ندانستن بیشتر از همه شما را مقصر می داند . آیا ما آن قدر ناپاکیم که یک قصه برای شما نمی ارزیم ؟ آیا شب های به یاد ماندنی ما و شما دروغ و کذب محض بوده است ؟ یعنی ما دیگر لیاقت با شما بودن را نداریم ؟ باشد بگوئید ، لااقل یک بار هم که شده سری به این خانه های دل های مجروح شده ما بزنید . هرچه می خواهد بگوئید ، آخر ما هم انتظار داریم که بدانیم کجائید از آن جا صدای آشنا را دوست داریم ، صداییی از حلقوم یکی از شما که بشنویم بگوید آیا خدا به وعده اش در آن دنیا عمل کرد .
دوستان یکی از رفقا یکی از شهدا را خواب می بیند می گوید برای بازگو کردن مسائل این جا کلمات شما و همه کلماتی که در دنیا هست ، برای رساندن مسائل این جا کافی نیست ، این طور شهید در خواب یکی از بچه ها می گوید که آن اوایل ملائک زیاد سر به سر ما می گذاشتند حوریها را می گویم ولی وقتی دیدند دل ما هوای دیگری دارد دست از سرمان برداشتند . اگر ما به دنبال لذت های دنیایی بودیم چرا شهر را رها گذاشتیم و آواره بیابان ها شدیم ما اگر عاشق جبهه بودیم به خاطر نفس های گرمی بود که محیطش را معطر می کرد صفای بچه ها بود که لذت های مادی را فراموشمان می ساخت . اکنون مائیم چون شمائیم ، وقتی در خون خود غلطیدیم و چشم از دنیا فرو بستیم فکر کردیم کار تمام شده است ، درست است آن چه شما می کنید ما می دانیم از طعنه هائی که می شنوید و به گوشه ای می خزید و اشک می ریزید ، این جا کربلا می شود ، شهیدان زار می زنند ما ایستاده به وصالیم ، لذا با آقا سید الشهدا درد دل می کنیم او بهتر از همه ما شلمچه را می شناسد شلمچه را زیباتر از همه تعریف می کند ، او خاطره های جبهه را دوست دارد هروقت به نزدش می رویم زودتر از همه می خواهد که از خاطره ها برایش بگوئیم به مجردی که بچه ها شروع به نغمه سرایی می کنند چشم های آقا مالامال از اشک می شود و سر مبارکش را به زیر می اندازد و دانه های اشکش زمین را خیس می کند همین دیروز نوبت من بود قرار بود خاطره ای بگویم من از غروب های شلمچه شروع کردم ، آن غروبی که عملیات با رمز یا ابوالفضل العباس شروع شد و بچه ها با شنیدن نام این رمز قمقمه های آب را خالی کردند همین که این سخن را گفتم ناله های آقا را با همین دو گوشم شنیدم آرام و شمرده فرمود : هیچ یاورانی بهتر از یاوران خودم ندیدم . یکی از بچه های دگر به من گفت بس کن ، آقا ممکن است ناراحت بشود . آقا سر زیر گرفت و آهسته گفت ادامه بدهید . گفتم : می دانست که چگونه شهید می شود روز قبل از شهادتش در نامه ای به مادرش نوشته بود ، مادر کاش در جبهه بودی و زخم سرم را مرحم می گذاشتی و با دستمال می بستی . مادر ای کاش در شلمچه بودی و سرم را روی زانو می گرفتی تا با خیال راحت جان می دادم ولی هنگام شهادت در حالی که ترکش به سرش خورده می گفت : السلام علیک یا فاطمه الزهرا . یعنی می خواست بگوید به مادرم بگویید اگر تو نتوانستی اینجا باشی ولی مادر رزمندگان اینجاست و شهید شد .
در این هنگام شانه های آقا ( در حالی که اشک همه محاسنش را پوشانده بود ) به شدت می لرزید گفتم : آقا دوستانمان اکنون در دنیایند و به آن ها سخت می گذرد . آقا در حالی که اشک همه محاسنش را پوشانده بود گفت : آن ها بقیه شهیدان منند و من آن ها را تنها نمی گذارم آن ها لبیک وفا به من سر دادند و من به اکبرم گفته ام که بدون آن ها به بهشت نیاید .