منوي اصلي

موضوعات

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

امکانات دیگر

سالگرد عملیات کربلای 4و5 .شهدای سرتیپ نیا
نویسنده : سرتیب نیا موضوع : پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵
       

 

http://s2.picofile.com/file/7603758060/Picture_030.jpg

 

                                     جزیره بوارین 21 دیماه1365

 

 

http://s3.picofile.com/file/7603652040/Picture_004.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/7603755264/Picture_027.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/7603712896/Picture_018.jpg

 

                            

 آرام آرام زمستانی دگر از راه میرسد

و با یادی و اشکی به دیده بر شهدای کربلای چهار و گردان همیشه پیروز محبین به آن ایام نزدیک میشویم.

و در امتداد آن زمستان سرد و پر حماسه ؛

به کربلای خونرنگ شلمچه

و "جزیره بوارین" و گردان قهرمان

" کمیل" و کربلای پنج میرسیم.

و با دلی لبریز از اندوه و حسرت به پیشواز خاطرات ناب آن دو خورشیدی میرویم

که در هیاهوی جنگ و انفجار؛

پس از حماسه ای ماندگار بر باختر آن سرزمین آسمانی و رنگین

غروبی خونین را رقم زدند.

به یاد "اروند"

همانجا که سالیان سال دل مجروحمان در سکوت نیزارهای ساحلش گم شد.

باز دلهای دردمند بره بوی نمناک خاک و خاکریزهای آن دیار غریب پر میکشد.

عطری که همچنان شمیم معطرش  بوی پیراهن یوسفست برای بینایی چشم  بسیجیان یعقوب صفت.

و شفای چشمان غبار گرفته

باز دلم برای بوی باروت خمپاره ها و نخلهای سوخته “جزیره بوارین”

تنگ شده.

همین ایام بود که آن دو کبوتر سبکبال بال در بال هم برای همیشه بار سفر بستند و رفتند.

وخاطره شبی از آن شبهای به یاد ماندنی که "حجت" با قامتی ایستا و استوار بی توجه به هجوم وحشیانه گلوله های چهارلول خصم دنی بر بلندای خاکریز مردانگیو ایثار، سینه سپر کرده آرپیجی شلیک میکرد

و ما همه به تماشا،

و او بی توجه به فریادهای ملتمسانه ما بر دامن خاکریز ؛

پایین بیا

و پس از پر کشیدنت یک کلام ورد زبان رزمندگان کمیل ؛

" شیره پیا شهید بی "

و همین یادها و خاطره های تکرار نشدنی و ماندگار در هنگامه هیاهوهای دنیایی و خاکی گاه و بیگاه تمام وجود را به آتش  میکشد .

و حجت بود که ساعاتی بعد قلمی به دست در گوشه خاکریز

بی توجه به آشوب جنگ و آتش و انفجار

در آرامشی با دفترو قلمش خلوت کرده

و برگ برگ آخرین لحظات ماندنش را منقش به دردها و رنجهای بیشمارش میکرد.

درد شهر و دیارش، درد فراقش و اینگونه رمزو راز عاشقی و دلدادگی را برای آیندگان بر جای نهاد

و برای همیشه تاریخ ماندگار شد.

حجت ای کاش بودی و میدیدی………

دلم برای آن دستان مهربان تو و خنده های شیرین فیروز تنگ شده

و گرچه همچنان بر قاب دیده و دل چون ماه تابان میبینمت

ولی افسوس که چون سرابی شده ای بر افقی دوره دور و من در عطش دیدار

هرجه راه میروم خسته و خسته تر از هر خسته ای شده به تو نمیرسم....


درباره ما

نویسندگان سایت

پیوند روزانه

پیوند وبلاگ
Change By: Meli Download