تبليغاتX
گردان محبین و کمیل
به نام خدا

توضیحی درارتباط با چگونگی ارایه وصیتنامه: مدتی طولانی بود که، نیت ارایه  این وصیتنامه دروبلاگ وجود داشت،ولی بدلیل آنکه احادیث نوشته شده درآن واضح نبود ،و کلماتی از آن خوانده نمیشد ،و این وسواس وجود داشت که وصیتننامه سالم و صحیح ثبت شود ، به اهل فن سپرده شد تا احادیث نا خوانا  صحیح نگاری شود، تا اینکه این وصیتنامه آماده شد ، و از چند روز قبل هربار که خواستیم آنرا ثبت در وبلاگ کنیم، یک مشکل فنی پیدا میشد ،که شاید نا بلدی حقیر سبب آن بود. تا اینکه امروز  مشکلات بر طرف شد و این وصیتنامه دقیقا پس از بیست وشش سال و سه ماه شش روز و مصادف با شهادت حضرت فاطمه (س) برای اولین بار در معرض دید همگان قرار میگیرد ،و لازم است بدانید شهید حسن احمد پور ذکری از شهید مینمایند(که نوار صوتی آن موجود است و انشاالله در آینده دروبلاگ قرار خواهد گرفت)و میگویند: "وحجت سرانجام در صبحی دل انگیز و دلتنگ و در ایام فاطمیه و سوگواری دخت گرامی پیامبر به شهادت رسید." حال این همزمانی انتشار وصیتنامه با شهادت حضرت فاطمه و شهادت حجت درسالیانی دور ودر ایام فاطمیه راچگونه تعبیر کنیم ، فقط همینی بس که بگوییم شهدا شاهد و زنده اند و ارواح پاک و طیبشان هدایتگر، و ماییم که.....آنجا که  شهید آوینی گوید: پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم ،اما شهدا مانده اند و زمانه مارا با خود برده است.

http://s3.picofile.com/file/7364941612/hojat.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم

قال علی (ع): "اُنظروا اَهلَ بَیتِ نَبیِّکم فَالزِموا وَ اتّبِعوا اَثَرَهم"

زمانی دانستم، اگر به اهل بیت عصمت و(طهارت)تمسک جویم و طریق پربرکت آن ها را بپیمایم جزایی خیر نصیبم خواهد شد ولی شاید اکثر مواقع این واقعیت دانسته شده را باور نداشتم زیرا بقول رهبر کبیر انقلاب اسلامی و معلم اخلاق امام خمینی، با ور داشتن  مرتبه ای بسیار بالاتر از قبول داشتن است، مثلاً بعضی مواقع می بینی انسان حیات بعد از مرگ را قبول دارد یعنی در موقع حرف در بحث وجدل ولی موقعی که نوبت مرگش فرا می رسد .خوف و ترسی شگفت انگیز و شکی بی سابقه بر وی عارض می شود واین است که آدمی هنوز به مرتبه باور نرسیده است، آری زمانی متحیر و سرگشته در این بحر بیکران بودم و کشتی سرگردان وجودم  به ساحل نمی رسید تا اینکه طبق توصیه مولای متقیان علی (ع) "اُنظروا اَهلَ بَیتِ نَبیِّکم "شدم و راستی و حقیقت آن ها را درک کردم و واقف برحقانیت و صداقت آن ها شدم. اگرچه می دانم آنچه که مانع شناخت صحیحی از ائمه و انبیاء و خداوند برای من بود گناهان این عبد فقیر بود وباز بقول قطب و پیر کامل علی(ع) معترف و نادم از این جهت نیز سر تکریم وسازش با حق را بر خاک می سایم، آری بارها وبارها نظر کردم ولی نظری اجمالی و سطحی و غافلانه تا اینکه غور در حقیقت انبیاء و ائمه نمودم و دانستم و باور کردم که بدی ها و زشتی ها و خرابی های دل همه به توسط خود من و شیطان درونم بود. مسائل همه برایم حل شد، توحید با ایمان به سخن زیبای علی (ع) که می فرماید:

http://s3.picofile.com/file/7364943866/30_01_.jpg

"لا یُدرکُ بوهم و لا یُقَدَّربفهم" برایم کاملاً حل شد و باور کردم که اندیشه و وهم ناقص و مشوش من قدرت درک و رسیدن به ذات پروردگار را ندارد و باور دارم و یقین دارم که هیچ مخلوقی توانایی آن را ندارد زیرا به قول مولا علی(ع): کَیفَ یَصِفُ اِلهَهُ من یَعجزُ عَن صِفَه مخلوق مِثلِهِ" یعنی چگونه می تواند خدای خود را وصف کند کسی که از وصف مخلوقی مانند خود عاجز است مانند خیلی ازانسان های غافلی که عجز خود را در بی آبروکردن مؤمنی کاملاً آفتابی و بدیهی می کنند، وبعد واقعیت عدل را به باور دل رساندم، وباورکردم که خداوند عادل است، خداون مهربان است، خداوند عزیز و بخشنده است و سخنان حجت اله علی خلقه جناب مولای عظیم الشأن حضرت علی(ع) را آویزه گوش خویش نمودم که در چند جای نهج البلاغه با ان زبان فصیح و خدائیش می فرماید" اِرتَفَعَ عَن ظُلمِ عِبادِهِ " یعنی خداوند بالاتر از آنست که بربندگانش ظلم کند ، آری خداوند به موسی فرمود: ای موسی حال که به مصر می روی به فرعون بگو که : اگر توبه کنی با این همه نافرمانی بازخدواند تورا خواهد بخشید، پس راستی «حجت» عاجز و بی چیز و بی بضاعت و فقیر، آیا چگونه با چنین خدایی با این همه رحمت، «برحمتک الّتی وسعت کل شیُ» و با این همه مهربانی وگذشت مخالفت کند. گرچه شیطان همیشه در کمین من بیچاره و دل شکسته بود، آیامن چگونه با چنین خدائی مخالفت و نافرمانی کنم درحالیکه مولا علی (ع)خدایی بانگ سر می دهد که  "اَشهدُ اَنَه عَدلُ و حَکَمٌ فَصَلَ" یعنی شهادت می دهم که خداوند بزرگ عادلی است که به عدالت رفتار می کند و حاکمی است که حق و باطل را جدا می سازد. پس باز ای خدای عادل ومهربان من تو را از ژرفای قلبم می پرستم ،و تو را با تمام عشق و امید دوست می دارم، گرچه "کَلِمَه الاِخلاص فَاِنَّها هِیَ الفَطره "ولی ای مولای من تو خود می دانی که هستند انسان های بسیاری که در عین حالیکه حس خداپرستی و خدا جوئی در فطرت آن ها سرشته شده است ولی با تو ای حکیم مقتدر عداوت و دشمنی می کنند و چون می دانم اینطور انسان هایی وجود دارند، بنابراین می خواهم این حقیقت نظری را از قوه به فعل بکشانم ،و راستی مولای عزیز و مهربان من، این امتحان را پس خواهم داد تا چند صباحی دیگردرآتش عشقت می سوزم و تو ای خدا دراین عشق و سوختن بیشترین آتش عشقت را نصیب من گردان یعنی هر طور که تو می خواهی در آتشت مرا بسوزان و راضیم به رضای تو گرچه راضی و رضا درحق توکمترین حکم هاست ،

http://s3.picofile.com/file/7364948816/29.jpg

ولی تو خود مرا ببخش ای غفار الذنوب که من این مرتبه را هم یقین ندارم که داشته باشم؟!!و بعد از نبّوت از آدم تا خاتم چون جهت هدایت ما بندگان غافل و نادان بوده است و چون درسختی های روزگار و درنا ملایمات زندگی و خلاصه چگونه مردن و چگونه زیستن را به ما آموختن با جان و دل باور و ایمان دارم و راستی عل ی(ع) چه تعیبر زیبائی از پیامبر کرده است آنجا که می فرماید"طبیب دوا  بطبه قَد اَحکَمَ مَراهَمِهُ" یعنی پیامبر چونان طبیبی است که هماره در جستجوی بیماران می گردد و خود بر بالین بیماران با داروهای و مرهم های شفابخش حضور می یابد، اگرچه تحقیق ومطالعه در این موارد نداشته ایم ولی هر آنچه در وصف پیامبر شنیده ام و تعبیری که از پیامبر کرده اند تا آنجائیکه من می دانم زیباترین تعبیر همین است که علی(ع)همان باب علم پیامبراکرم(ص)در مورد ایشان فرموده است ، خوب با این تعابیر و تفاسیر چگونه از این داروی شفا بخش درگذرم در حالیکه می دانم سرطان جهل و سرطان گناه مرا خواهد بلعید، ای خدای مهربان وبخشنده اگرموفق به درک این داروی شفابخش نگشته ام مرا موفق گردان (کن) هر چه باشد بنده توأم، هرچه باشد رعیت توأم، هر چه باشد. ای مولا گدای درخانه کرم توأم ای عزیز شکست ناپذیر تو خدایی و من «حجتم» ،«حجت»غافل،«حجت»سرگشته و حیران ،«حجتی»بی دوش وداد،«حجتی»که بحق بندگی تورا خوب انجام نداد،ای خدا از جرم «حجت» و دیگر کسانی که مانند «حجتند» در گذر.

http://s3.picofile.com/file/7364957525/40.jpg

و امامت را ایمان دارم چون تداوم بخش پیام وحرکت پیامبران خدایند. چون تاریخ را ساختند ، چون روش حرکت را به همه انسان ها آموختند. البته  روش صحیح حرکت ، روشی که سرنوشت آدمی را می سازد.بحق امامان عملاً راه مبارزه کردن با حکام جابر وظالم و دشمنان انسانیت را به ما می نمایانند،امامانی که تاریخ معترف است گاه آن ها برای رضای خاطر حضرت حق و بقول علی (ع) برای گرفتن حق مظلومان از ظالمان جهاد کردند وبرای رسیدن به لقای دوست از بحر خون گذشتند، عترتی که علی (ع) مولاو مقتدای آن است ، امامتی که به برکت وجود حضرت خاتم الانبیا پشتوانه خدایی دارند و خون شهید محراب مولای متقیان علی(ع) به آن ثبات بخشیده است، عترتی که پیامبر در بین انسان ها به ودیعت نهاده است،تداوم و ثبات یافته واز آن زمان که ماه وجود علی (ع)شقّ القمر شده است ،حادثه کربلا که فرزند بزرگمرد تاریخ بشریت بعد از پیامبر (ص) یعنی حضرت سید الشهدا(ع) در خون تپید وقامت خمیده وکمانی اسلام را چون کوه بر پا واستوار نمود و از آنجا تا به کربلای ایران که عاشقانی صادق وبی ریا وبا صفا در خون خویش غلطیدند و جامه ارغوانی عشقبازی را بر تن خویش پوشیدند ورفتند همه دنباله و تدوام امامت وعترت آن بزرگوار است که چنین قیامت تکاملی را در جهان بر پانموده اند،قیامتی که در آن همه انسان ها به لقا می رسند، انسان ها برای پیروزی و نصرت حق می ایستند و بی مهابا در مقابل ناملایمات ،صبوری می کنند،

http://s3.picofile.com/file/7364949779/35.jpg

و همچنان پرچم حق را بر دوش می گیرند مانند حضرت امام خمینی. وعده ای از انسان ها یا عریان می شوند ویا در لباس اسلام به اسلام خیانت می کنند. آنها یی که گفتند،اسلام نه، آن ها وضعشان معلوم است و آن هایی که گفتند اسلام آری، آن ها نیز یا چون امام مانده اند یا چون شهیدان رفته اند ولی عده ای هستند که در عمل حالتی ممتنع دارند که از این ها باید ترسید زیرا این ها نه شجاعت «نه» گفتن دارند ونه شجاعت«آری»گفتن، و این ها همان انسان های خائف و بزدل و منافقند که باید از آن ها ترسید و از آن ها برائت جست، این همه نعمت ها از برکت عترت پاک و عالم پیامبر است و باید بطور مختصر این جمله ی زیبای علی(ع) را تقدیم کنم آن جا که می فرماید":وَ بَینَکُم عِترَتِ نَبیُکُم وَ هُم اَزِمَّتُ الحَقِّ وَ اَعلامُ الدّینِ وِ اَلسِنَةَ الصِّدقِ"، یعنی عترت پیغمبرتان در میان شماست، آن ها پیشوایانی هستند که مردم را به راه حق دعوت می کنند، آن ها نشانه های دین و زبان های راستی می باشند.وامّا معاد، مردن، حیات اخروی، دارالشفا، همان دنیایی که بی ایمان، بی تقوا، طاغی وانسان های مأیوس از رفتن به آن جا وحشت و خوف دارند، همان هایی که دنیا را بر قیامت ترجیح داده اند، وقت موت ،متزلزل می شوند، زیبایی های دنیا چشم های آن ها را بخود مشغول می کند، تزئین ها و لعاب های بوقلمونی دنیای دون دیده های آن ها را سحر می کند ودل های آن ها مملو از احساسات و خواست های دنیایی می شود، آری می ترسند آن هایی که توشه و دادی ندارند، آن ها که قیامت را فراموش کرده اند، آری می ترسند ،آن هایی که پرونده ای سیاه و فجیع و گستاخانه دارند، و ای خوشا بحال آن هایی که به یاد معاد و روز رستاخیر عمر خویش را سپری می کنند و بقول آن عارف بزرگ وبی همتا حضرت مولی الموحدین علی ابن ابیطالب (ع) "طوبی لِمَن ذَکَرَ المَعاد وعَمِلَ  لِلحِساب و قَنَعَ بِالکَفافِ وَ رَضِیَ عَنِ الله" راستی چه زیبا می فرماید، چه دلنشین و عاشقانه می سراید، خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد وبرای روزحساب کار کند ،و به اندازه روزی خود قناعت نماید، واز خدا راضی و خشنود باشد؟

http://s3.picofile.com/file/7366708167/36.jpg

آدمی راستی اگر به این مرتبه برسد چقدرخوب است، بقول شاعر کمال این است وبس ، آری کمال باور انسان ،نه صرفاً قبول داشتن بلکه باورداشتن حقیقت است. آیا معاد را باور داشته ای؟ آیا اندکی صمیمانه ودور از هر گونه تمسخر و کلک بازی به عالم باقی توجه وغور  نموده ای؟ ؟آیا زیبایی دنیا وجود پاک و مقدس تو رادر خویش حل نکرده است؟ آیا باور داشته ای که میز و مقام، پست وریاست وتکیه بر غنای دنیوی تو رابه مطلوب و معشوق واقعی که همان رب الارباب باشد نمی رساند؟ آیا راستی باورداشته ای که هر عمل تو حسابی و کل اعمال تو کتابی دارد و نویسنده و کاتب آن کرام الکاتبین است؟ آیا باورداشته ای که باند بازی، و گروه گرایی ها، واین گونه مزلفات انسان را به خدا نمی رساند؟ یا اینکه هنوز اندرین جهل غرقابی؟ آیا راستی قبول وباور داری که" مَن تَذَکَّرَ بَعدَ السَّفَرَ استَعَدَّ" یعنِی: هرکس که دوری سفر آخرت را بیاد داشته باشد آماده می شود»آیا آماده ای ؟آیا محیای این سفر شده ای ؟ ؟آیا دراین سفر خدا را درنظر داری یا اینکه می پنداری نه خدایی هستی و نه قیامتی و آدمی می میرد وگل کوزه گران می شود؟ عزیزان ودوستان مهربان،بیائید و این نفس امَاره را در بند عقل وعرفان بکشید، بیائید به خویش و نفس خویش باور دهید که" والجزاء فی المعاد"جزا و پاداش ها همه در روز معاد و رستاخیز داده می شود؟ حق را بگویید گرچه تلخ و یا ناکام باشد، حق زیباست به اندازه زیبایی های تمام هستی، حق زیباست چون علی سردار حق گویانست. حق زیباست چوه خون حسین (ع)آن را مزین کرده، حق را بگویید که علی(ع) از سالوسی و چاپلوسی بیزار و متنفر است، حق را بگویید اگر چه مرارت وسختی بینید،اگرچه تلخی و آلام و رنج بینید،حق بگو چون قیامت و معاد این را خواهی دید«"مرارت الدینا حلاوت الآخره وحلاوت الدنیا مرارت الآخره"» حق بگویید. البته این را باید بدانیم که باطل هیچ وقت حق نمی گوید.

http://s3.picofile.com/file/7364951177/19880614607_003.jpg

زیرا اصلاً سنخیتی با حق ندارد،مگر می شود شیطان بگوید تقوی خوب است، با اینکه ما می دانیم شیطان چگونه موجود خبیث وسفله ای است، البته بعضی مواقع شیطان بصورت حق جلوه می کند ولی باید بدانیم آن شیطان در  پوست حق رفته و درواقع حق نیست، پس بنابراین در حق گفتن خوب مواظب باشید، گرچه من معتقدم که شیطان هیچ گاه جانب حق(بدون هیچ گونه اضافه ودخل و تصرفی منظور حق به معنی خدایی آنست) را نمی گیرد.زیرا شیطان اصلاً با حق دشمنی دارد، آنکس که ناحق می گوید شیطانست و باطلست، بنابراین،این حقیقت را آویزه گوش خویش کنید که" فَالجَنَتُ غایَتُ السّابِقین وَالنّارُ غایَت المُفرَّطینَ"

http://s3.picofile.com/file/7366703331/44.jpg

آری پایان کار پیشروان بسوی خدا و آن هایی که برای خدا حرکت می کنند بهشت است وپایان و آخر کار تقصیر کاران و آن هایی که خدا را فراموش کرده اند و آن هایی که خدا را با این همه عظمت«درمقام ریاست»با این همه حقارت حل کرده اند آتش دوزخ است، عزیزان شاید انسان موقعی که ازمرگ دوراست البته به ظاهر دور، یعنی مرگ را نمی تواند درک کند مثلاً شمادر نظر بیاورید انسانی که درد دندان دارد ،یا هر مریضی دیگر، وقتی مبتلا شود،درد دندان را احساس میکند و درک میکند ولی همینکه از او بر طرف شود و یا اصلا به آن مبتلا نشده باشد، قطعاً احساس صادقانه ای ندارد واگر هم داشته باشد زودگذر است، مبادا انسان مانند این دومی باشد که انصافاً خیلی خطرناک است و بی احساسی و بی دردی و همدری نکردن صفتی حیوانی است،

http://s3.picofile.com/file/7364953010/Image_281_.jpg

دوستان بگذارید درد مرگ و مسئله مرگ در ذهنتان باشد، بگذارید معاد همیشه در ذهن شما جاوید باشد، زنده باشد که این یاد آوری ها و در نتیجه دردکشیدن ها باعث می شود که آدمی همیشه و درهر حال به فکر قیامت و آن همه موانع باشد؟ بهلول رادرکنار قبرستانی دیدند گفتند که ای بهلول اینجا چه می کنی؟ بهلول گفت :در میان جماعتی هستم، که اگر مرگ را و قیامت را فراموش کنم مرابیاد قیامت می اندازند و چون در بین آنها هستم مرا مسخره نمی کنند و چون از آنها جداشوم مرا غیبت نمی کنند، دوستان و برادران متدین من از بهلول و بهلول ها هم یاد بگیریم ،فکر کنید،اندیشه و تأنق کنید و چنان از این دنیا برای آخرت توشه معنوی برگیرید که در بین راه نمانیم و محتاج دیگران نباشیم(اگرچه ماهمه محتاج حسینیم) بقول علی(ع)  در این روزهای فانی و نابود شونده دنیا برای روزهای باقی و آخرت توشه برگیرید«فَتَزَوَّروا فی اَیّامِ الفَناءِ لِاَیامِ البَقاءِ» راستی توشه برگرفته ام؟ راستی کوله اعمالم مملو از چه اعمالی می باشد، در این جا اگر بگویم خدایا از جرم من درگذر، خدایا مراببخش کاری عجیب نکرده ام چرا؟ چون اگر صدبار سوخته شوم وباز زنده شوم و باز سوخته شوم جرم گناهانی که انجام داده ام پس نخواهم داد، پس همه شما عزیزان خصوصاً، مادر مؤمنه ام و متدینه ام دعا کنید که شهیدی خالص و فی سبیل الله بوده باشم .شهیدی که در قیامت بتوانم علی (ع)،آقا حسین(ع)و دیگر اقربا را زیارت کنم، باورکنید اگر ارزش شهادت مرابه نعمتی در قیامت برساند دوست دارم آن نعمت، زیارت حسین (ع) باشد.و مادر مهربان و قهرمانم ،خداوند بتو صبر بدهد، در آتش حضرت حق آنقدر صبوری کن که خود آتش شوی، مادرم به خدا سوگند هیچ گاه و هیچ موقع این را به خودم اجازه نمی دهم که بگویم من تورا شفاعت می کنم چون حقّا تو از من خیلی بالاتر و در پیشگاه خداوند محبوبتری چون مادر نماز شبهایتان ، مناجات ها و گریه و تضرع های شما در دل شب شما را به بهشت می برد و خودم بهتر می دانم که من محتاج دعای شما هستم، مادرم اگر بی ادبی و نافرمانی در حق شما کرده ام  مرا ببخشید و حلال کنید، الآن که این جملات را می نویسم خیلی ناراحتم. می گویم خوب در شهادت من ممکن است مادرم ناراحت شود، ولی ازیک جهت خوشحالم و خوشحالیم ازاین جهت است که مادرم در امتحان واقع شده و انشاءالله در این امتحان موفق خواهد بود. کما فی السابق مادرم تو راخیلی دوست داشتم ودرقیامت هم تو را دوست خواهم داشت ولی خدا را بیشتراز تو دوست دارم وبدین جهت است که دل از تو بریده ام و عاشق خدا شده ام، مادرم، به تو نمی گویم گریه نکن زیرا هرچه باشد غم دیده ای ولی آیا اینرا می دانستی که پسرهای تو باید زمانی بمیرند و آیا به نظر شما مردنی بهتر ازکشته شدن در راه خداهست، مادر هر گاه پیش شما نامی از حسین (ع) می بردم اشک می ریختید ،و متأثر می شدید ،پس بدانکه من با عشق همان مولا رفتم، پدر معظم و محترم زحمت های بسیاری برای ما کشیدی،حقّا زبان و قلم قدرت گفتن آن را ندارد،نمی دانم چگونه زحمت هایی که شما برای ما متحمل شده اید بر زبان جاری وبرکاغذ بنگارم ،در حالی که محاسن شما از فرط رنج درد سفید شده،

http://s3.picofile.com/file/7364961498/38_1_.jpg

پدر شما مردی قانع، بی ریا، متواضع، زحمتکش، ودلسوز و عاشق مولا علی (ع) هستید، پدر یادتان است که شعر «علی ای همای رحمت»را برایتان می خواندم اشک بر گونه های پیرو ورنج کشیده ات جاری و بر محاسن سفید و نورانیتان جاری می شد، پدر حق پسری را خوب در حق شما ادا نکرده ام وازاین جهت از شمامعذرت می خواهم.   


برچسب‌ها: وصیتنامه شهید حجت الله سرتیپ نیا

    کردستان،بوکان سال63: از راست شهید حجت الله سرتیپ نیا،علی بیات، و شهید حسن رضا یوسف زاده

  درجنوب شلمچه ،ساحل اروند، آنجا که  حجله گاه وصل حجت شد،در گیر و دار آن همه آتش و خون،گاه حجت را میدیدی( که در گوشه خاکریز،دل سنگر یا که بر دامن نخل های سربریده" بوارین" )  به حال نوشتن بود ،و این همه آشوب جنگ و انفجار، اورا از قلمش جدا نکرده بود، آن دست نوشته های مچاله و آغشته بخون، پس از سالها بدست آمد(18 سال) و در لابلای اوراق رنگینش ، تصویری آغشته بخون از شهید حسن رضا یوسف زاده(فرمانده گردان جندالله بوکان).آن نوشته ها در جیب لباس خاکیش و بر روی سینه اش جا داشت همانجا که ترکش خورد،  و تو گویی آن انوار نورانی کلمات تا آخرین لحظه های ماندن ،مرهم سینه پر دردش بود            

                                                          *       *        *

"تقدیم به محضر شهید حسن رضا یوسف زاده

بسمه تعالی

زُمُرّد از قامت خون

ای روزگار دل غم دیده را مهلت ندادی دمی

خون بر دامن لاله می جو شد،

بلبل بی چاره در هجر گل

پیوسته می خروشد

گوید آن فرهاد که کُه حرمان  کند کجاست

گوید آن شیرین باده عشق برکام نهاد کو

ساحل نشین خسته را دریابید،

بگویید آن سبکبال که زد طعنه، 

بر کشتی نوح کجاست،

قایقش را دریابید، 

بگوییدش دراین شفق آهسته قدم

بردار به سینه دریا

بگوییدش از شاخ گل می تراود،

زمرد از قامت خون

نشان کن،

آن صخره که بر او«حسن» 

نقش عشق کَنَد

و آن آهو که مست ز عشق بود

صیاد بی مسلک

درید ختن عبیرگون او را...

نغمه بر افلاک ده، سینه بر امواج زن،

ساقی،جامی به یاران ده

مکتب مستی دل ، عرضه به بازار کن

نام مستی چون «حسن»

شهره برستیغ دار کن

اگر شود به شمع بگو نگرید،

اگر شود ساقیا

به یار بگو دگر،جرعه در این ساغر لبریز نریزد

نه نه بگو جرعه افزون بریزد

شمع بایدش بیشتر از پیش،

دانه براین خاک فشاند

دانه که برخاک فتد، حق خود از خاک ستد

«حسن» چو بردار رود

نقش خود از خاک کشد

کردستان برترنم گوید ای باد صبا 

شب رسید تا به سحر 

گشته محراب ساجدان ،

بحری از اشک دیدگان

(آخر آن) پیش نماز عاشقان،

آن بلبل شیرین زبان

رفته کجا،رفته کجا

والسّلام

فقیر حجت اله سرتیپ نیا نورعلی

کوهدشت

تاریخ:25مهر1365


 مداح اهلبیت شهید "حجت الله سرتیپ نیا"پانزده روز قبل از شهادت ،حسینیه پادگان شهید شفیخانی ، آخرین تلاوت دعای کمیل در جمع رزمندگان تیپ 57 حضرت ابوالفضل روزهای قبل از عملیات کربلای 5

                                                      ***  

              آن روزهای آخر در آن چادر فرماندهی گردان                   

هروقت به خلوتش وارد میشدی در حال نوشتن بود ،و شتابان و عجول برگ برگ آخرین لحظه های ماندنش را منقش به دردها ،و رنجهای بیشمارش    میکرد،درد فراقش ،درد شهرش و..... و او  برای  همیشه  تاریخ  ماندگار شد،وچون چشمه ساری زلال همچنان جاری...و اما زمانه بیشترمانرا به وادی نکبت بار نسیان و فراموشی محو !!

و این آخرین غزلش(موقعیت شهید شفیخانی چند روزی قبل از شهادت)


مانده ام در بیم اهریمن سلیمانم   چه شد؟     

دوریاری گر   سر آمد دوستدارانم   چه شد؟      

از فراق      دلبرم    کنعانیان    در     ماتمند      

یوسف روشنگر دل ،  ماه کنعانم   چه  شد؟      

شب ببین گسترده بر روزم مگر دامان خویش      

رونق این محفل و شمع  شبستانم چه شد؟      

تابه کی زاری  مگر بوسی ستانم     از لبش       

بی  رمق  افتاده ام آن جان جانانم  چه  شد؟      

این همه نشتر زدی  گفتی که  درمانت  کنم       

آن حکیم حاذق وآن  مهر و درمانم  چه  شد؟      

گفت جانت می برم واندر گرو وصلت    دهم       

در رهت جانم شد امّا نازنین آنم چه     شد؟      

شب نشین کوی توبیچاره هر شب   بوده ام      

در نقابی ، غایبی آن چهر پنهانم  چه   شد؟

عاشقی   در دفتر   دیوان  تو نامم    نوشت     

خط بطلانی تو آیا نام و عنوانم  چه     شد؟      

دوش تا  میخانه  بر بوی    شرابت     آمدم      

چشم  بردر  تاببینم باده  گردانم    چه  شد؟      

ازهجوم باد پاییزی به  جانم     برگسانیست  

روزگارا  عطر  جانبخش  بهارانم     چه  شد؟      

خصم دون اندر  قفا و رود نیل    اندر     برم      

معجزی اینجا بیاور پور عمرانم چه       شد؟      

دلبرا در خلوتم برشام    زلفت      چشم من       

پشت ابری چهره ات کو، ماه تابانم چه   شد؟      

در  چمن     آواز  بلبل  در نمی آید  به  گوش      

ای دلا اندیشه کن کان مرغ خوشخوانم چه شد     

«حجت»ازبسیاری دردم شکایت نیست نیست                      

شکوه سر کن کان دل وزلف پریشانم  چه شد؟     

من به آن عده روشنفکر جاهل که مردم را از اوضاع درونی مملکت، دور می سازند متنفرم و شکایت آن ها را در پیشگاه باریتعالی خواهم برد .                        
                           
                             
وامّا:
درود و سلام بر امام امت رهبر عالیقدر ودلسوز انقلاب 
درود و سلام بریاران دلسوز امام
درود و سلام برشهیدان راه اسلام، درود وسلام بر عزیزان جانباز انقلاب درود وسلام برمفقودین جنگ تحمیلی،
 درود بر آنانیکه صادقانه برای انقلاب رنج متحمل می شوند،
 درود بر آنانیکه سلاح برگرفته به جنگ ضد اسلامیان می روند.
درود بر آنانیکه از دنیا بریده همّ خود را متوجه انقلاب کرده اند.
درود بر آنانیکه برای خدا نماز می خوانند،
 درود برآنانیکه برای خدا خدمت می کنند.
درود بر آنانیکه بدوراز باندبازیها و خط بازیها به انقلاب خدمت می نمایند.
درود بر مادرانیکه فرزندان مجاهد تربیت می نمایند،
 درود بر دولتمردانی که در خط امام اند.
درود بر برادران حزب الله که در کوچه و خیابان ها و درهمه جا پاسدار اسلامند.
درود بر کارگران و کشاورزان ،و همه اقشار که در جهت پیشبرد و مستحکم نمودن انقلاب از قید وابستگی های امپریالیسم گام بر می دارند.
 درود بر خا نواده های معظم شهدا که با صبر خود صبر را به دیگران می آموزن

«حجت»

 

هرگز قد رعنا و چهره زیبا و طناز او را فراموش نخواهم کرد.

چه در خواب،چه در بیداری،چه درقیام،چه در سجود، چه درحرکت، چه در ایستادن، چه در خلوت، چه در جلوت.

آیا چگونه از یاد رود در حالیکه در قلبم رسوخ کرد ، یا اینکه پاره تنم ،

مگر جدا می شود نه، نه

جدا شدن زمانی است که روح قالب تهی کند و شاید وصلت بیشتر شود، مگر نشنیده ای که میان عاشق و معشوق رمزی است ، ویا این که رشته محبت می بُرم ، شاید گره خورد ، نزدیکتر شود.

بعد از حجت هرکس سکوت کرد شکست، خورد.

حجت در عشق پروانه نبود بلکه شمع بود.

اگر پروانه خوف از سوختن دارد ولی شمع با قامتی استوار می ایستد .

تاب می آورد ، آه می کشد و تاب و توانش در عشق له می شود.

وهر دم صبرش لبریز می شود تا در نهایت وقتی روز می شود، خورشید می بیند ومحو می شود و آن لحظه وصلت اختیار می کند.

آری حجت بسان پروانه در عشق خائف نبود ، او مستانه و عاشقانه در راستای عشقش جانبازی نمود وهرگز سکوت نکرد ونایستاد.

او از اول عاشق ومجنون ، دیوانه بود چرا؟

چون که در عشق سوختن نیاز بود و در راه دوست سوخت.

                                  شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.

 

شهید حسن احمد پور

18/4/66

 فراق حسن وحجت به سال نرسید

 

 

بسمه تعالی

شکر بی پایان خاص آن معشوق پاک و مقدس است که عاشق همچنان در پیش واله و حیرانست، سپاس مخصوص آن قاهر وبی همتا و محیط بر همه آفاق است، که حتی ریا کاران وسالوس صفتان قدرت عداوت با او را ندارند، ازیرا اگر حتی به لسان دعوی دوستی ننمایند منفور مؤمنین و خاصان باشندو باز تضرع و تکریم خاص آن خدای مهربان است که ستر از اسرار بندگان برندریده، آنان که سیرتی موافق و زیبنده دارند از حجاب برون آیند و مورد تمسخر خلق الله واقع شوند، "ان شاء الله که این حقیر از آن سلف نباشم."

باری لسان بی لجام، انقدر گشته خودکام ،که از خلق خاص وعام، نفرین کنند بر این لسان فتاده در دام، دانم که تعریف و تمجید میسر نیفتد،پس ای دوست اجازه ام دهید تا بگویم که چگونه انسانیم تا پرده  کنار زنم،تا هرچه اندروست برون کنم،تا حقایم دل بیان کنم، تا خدای را دو صد بار صداکنم،تا ز درد شیطان درون فریاد کنم،تا که از دین برون آمده،بر گردن طوق بی دینی آویزان کنم،تا که از مسجد برون نظر سوی میخانه کنم،تا که آنچه در مسجد نیافتم در اندرون میکده پیدا کنم،تا که این قافله را از طریق کعبه منحرف و روانه جانب کعبه ی دلها کنم تا که از مسلمانی بدرجرس لامذهبی پر صدا کنم- تا که آنچه نیافتم زهوشیاری، درون شیدائی و مستی پیدا کنم،تا که دیگر لفظ خدا نگویم، برون از این لفظ تأنق در عالم معنا کنم، تا که ساغر زدست ساقی خود بگیرم اندر عالم مستان غوغا برپا کنم تاکه از فرقه بیدلان خارج،همدمی با لوطی و آدمیان تلاش کنم. تا که از این همه تزویز کنم حذر، همدمی با مستمند و درویش بی ریا کنم، تا که از کاخ فرعون برون، کوخ تنهایی علی بر پاکنم، ای دوست «حسن» خواهم که ناحقی خلایق افشاء کنم، ای دوست ما برونی پر قیل وقال وفریبنده داریم و در اندرون خویش بدون قیل وقال تسلیم شیطان گشته ایم، باور مدار که آدمی آدم، خدائی عالم است که آدمی سفله است، که آدمی قسی*است، که آدمی طاغی ولجام گسیخته است، باور مدار که حق بر پاست، خدائی می داند که حق مدفون در خاک اشقیاست، خدائی داند که حق مرده و تفاله آن سیلی خور باد و بورانست،  باور مدار که حق حاکم است که حق محکوم ضرب تازیانه حق نا باورانست،باورمدار که آدمی صادقست که آدم از ازل هم کاذب و خائن بود، باورمدار که  آدمی شریفست که آدمی از بی شرفی از جنت فردوس برون شد، «حسن» مپنداری که جوری برمن وارد گشته است که این سخنان و دردها و آلام رسم وجود منست، پس ای دوست باور مکن که آدمی نیکو و پسندیده است که آدمی از اول هم موجودی ناپسند و بدکردار بود، پس «حسن» دعا کن آدمی بمیرد که این همه فتنه و فساد از وجود «آدمی» در عالم برپاست ، دعاکن تا همه بمیریم ، دعا کن ، تا آدمیان بمیرند که آدمی سفله، سفله زائیده است اگر بخواهم باز بنویسم توانم، ولی از آن می ترسم که آنقدر از آدم سخن گفتن، مرا پست و نا آدم نماید، پس دیگر هیچ نگویم تاورود دردی دیگر و سخن همین بس کنم.

به امید زیارت آن جناب

والسّلام

حقیر وبیچاره دست آدم

حجت اله سرتیپ نیا نورعلی

http://s1.picofile.com/file/7282226341/43.jpg

http://s2.picofile.com/file/7282226020/42.jpg

http://s2.picofile.com/file/7282220856/41.jpg

http://s1.picofile.com/file/7282198274/40.jpg

عکس:روز های آخر، پادگان شهید شفیعخانی

حالات حجت را در آن روزهای آخر مرور میکنی  حقیقتا آن صورت نورانی و آرامش، دست نوشته ها و گفته هایش همه و همه بوی رفتن داشت و جدایی.باور کنید همان ایام(چند روزی قبل از شهادت) به او گفته شد چرا سر تراشیده ای؟!! گفت "میخواهم حج کنم"ودر نهایت اسماییل وار آن کالبد پاک و مطهر که لبریز از هرآنچه پاکی و نور بود را در منای شلمچه به خنجر دوست سپرد


وصیتنامه ای ناتمام از شهید حجت الله سرتیپ نیا ده روز قبل از شهادت 

                                بسم الله الرحمن الرحیم

بخوف العارفین تدور علی ثلاثه:الخوف، والحب و الرّجاء(امام صادق(ع))

بنام خداوند بخشنده مهربان، آن مهربان مهربانان وآن خدای باوفا که دوستی با بندگانش را بهترین زیبائی خلقت می داند و می خواند، در وصیت نامه ام عنوان نمی پسندم و موضوع هم نمی خواهم آنچه برای من واقعیت دارد و من آن را به عنوان واقعیت می پسندم حقایق پرتلاطم وزیبا و اماّ بی انضباط درون خودم می باشد، پدرم ، مادرم می خواهم با شهادت ، انتظام به این درون پر شر و شورم بدهم، سال ها، روزها، ساعت ها ودقیقه ها و ثانیه ها درپی یافتن وسیله ای برای مردن بودم،زیرا دیگر حالا فهمیدم زندگی کردن برای چیست؟ و مردن برای چه؟مادرم، پدرم، قبلاً عرض کردم که درونم آنقدر احساسات جالب و زیبایش در تحرکند که به من اجازه نمی دهند که وصیت نامه ام را چگونه آغاز کنم، بنابراین اگر در نوشته هایم انتظام نیست بدانکه به جهت سبقت احساسات درونم می باشد که صبر وتدبیر را ازدستم ربوده اند، ولی به هر جهت در حالتی این وصیت نامه را می نویسم که قدرتم تخدیر شده است، به حدی که قلم بر دستم در اضطراب افتاده است، واین تشویش به علت خبر بسیار بدی بود که یکی از برادران به من دادند و این برادرم فرمودند که « فلانی، دنیا پرستان دنی ، دامی دیگر در رهت انداخته اند و جوّی دیگر ساخته اند،  وراستی بیشتر ناراحتیم از این جهت بود که این دام به وسیله دوستی بی وفا در رهم تنیده شده است، پس مادرم و پدرم و برادرانم :با تأنق و ترّنم این نکات پرسوز وگدازم را مطالعه بفرمائید، آنچه در ذیل به عرض 

می رسانم باورکنید لاف و گزاف نیست ویا به قول مذهبی ها!!؟ شکسته نفسی نمی باشد، بلکه انعکاس حقایقی می باشد، برای اینکه دیگران بدانند که هر احساسی محکوم به سرزنش و طعن نیست بلکه خیلی از احساسات بسیار لطیف و محق می باشند، آری مادرم ، پدرم وبرادران بسیار شریف و باصفایم بنده خوبی نبودم، و فاصله ام را با خدا بیش از حد از یک انسان مسلمان عاصی کرده بودم ،نمودار آن بد زبانی ، سنگ دلی و محجوب بودن، قلب و دیده ام بود، آخر بنده ای که لجام خود را به دست شیطان دهد چگونه می تواند خوب باشد، آخر بنده ایکه دوش و داد دنیا پرستی را چنان مردمان کوچ نشین از این دیار به آن دیار بر دوش می کشد،چگونه می تواند خوب باشد؟ آخر بنده ای که با انجام گناه و بعد توبه کردن وبعد توبه شکستن خدا را مورد تمسخر قرار می دهد چگونه می توان صالح باشد؟ آخر بنده ای که سراج خویش را نیافته و متحیر و سرگشته در پی ملکیت اعتباری می گردد، و چنان سرمست دنیا گشته است که بر خداپرستان عربده و برسینه خدا جویان چاقو می زند،چگونه می تواند خوب باشد؟ آخر آن انسانیکه ذات ازل را ملعبه کرده و آن بیچاره ذات پاک و مطهر را به هر منجلابی می کشاند، چگونه می تواند متعهد باشد در مقابل معبود و خالق توانائی؟»

مادرم ،پدرم،برادرم                           قال و قیل بی عمل سوخت

چه بگویم، چه کنم، چه سازم             آنچه خواستم بکنم                   

  زکفم شد تدبیرش

و آنچه ساختم ،       

  خراب شد برسرم      

  مانده این  عبد معیوب در زیرش 

اندرین بیابان تفت  ،هستی بود که آنهم رفت

مانده این خس ، سرگشته و تنها و بی کس، اجبارم چه می کنی که برس؟

من که در دوستان وفا نمی بینم، چگونه از وحشی گلی دانه بر چینم؟

وین سراب، کاورانه کنار و نه ساحلیست چه می گویی؟ که اندرین بحر کشتی برانم،که دیده است برخاک لنگر اندازد کشتی یا که دیده است، بتازد اسبی ،  گسیخته لجام، یا که دیده است، بنوازند خنده رو طفلی را وا نگه سیلی زند صورت افسرده رو بلبلی را(بر کوه شکن، پهنه ژرف دریا)

بیچاره باز آ، آنچه گفتند، سحر است و گزافه؟!!

آنجا که بحر است ، کشتی نیاندازند؟!! و آنجا که برّ است اسبی نمی تازند؟!!

و آنجا که غم است ،  آن خورده سیلی دهر را، نمی نوازند؟!!

آن غافل که افول کرده نور دلش،چون کند احساس نور،چون شود راهبر،یا چون بَرَد ره در منزلش،


وصیتی دیگر از شهیدفیروزسرتیپ نیا

بسم الله الرحمن الرحیم       

با درود و سلام بر سالار شهیدان حسین بن علی(ع)شمشیر زن عدالت جوی تشیّع سرخ و درود بر امیرمؤمنان علی علیه السلام،عادل باتقوای تاریخ اسلام و درود و سلام بر رهروان خاندان عصمت و طهارت که بحق پیرو راستین این عزیزانندو سپس درود بر حضرت امام خمینی مد ظلّه العالی پیر کنعان دوران حق علیه باطل چند جمله ای را به عنوان وصیّت عرض می نمایم. امّت شهید پرورم به امید آنکه شهادت و مظلومیت عزیزانی که در راه اسلام فدا شدند عامل وانگیزه ای باشد برای بیداری ملت های دربند سعی نمائید از امام اطاعت کنید چون شرط رسیدن به خدا اطاعت محض از امام است. من به عنوان یک پاسدار سریعاً با باند بازیها مخالفم وآن ها را افرادی جاه طلب و دوراز اسلام می بینم. یک گروهی خود را برتر و گروه دیگر را از صحنه می رانند این نقض سریح گفتار امام است. باهم متحد باشید، دشمنان خود را دریابید. من به عنوان یک پاسدار به آن افراد که در صفوف نماز جماعت ریاکارانه نفوذ می نمایند لعن می فرستم.
.

من به عنوان یک پاسدار به آن افرادی که به جای مبارزه با کفر سعی خود را صرف بحث های بی مورد و پوچ
می نمایند می تازم و در آن دنیا یقه آنها را خواهم گرفت.

من به آن عده روشنفکر جاهل که مردم را از اوضاع درونی مملکت دور می سازند متنفرم و شکایت آن ها را در پیشگاه باریتعالی خواهم برد. من به آن عده مزدور جاه طلب که جز قبضه مسئولیت ها نه برای رضای خدا کاری دیگر ندارند شدیداً می تازم.

من به آن عده منافق که در صدد نارضایتی در بین مردمند برای مسخ کردن انقلاب اسلامی شدیداً متنفرم.

من به آن عده چهره به ظاهر سالم که کاری جز جاه طلبی ندارند شدیداً می تازم.

من به آن عده ی از خدا بی خبران که اسلام را برای کسب منافع دنیایی خود می خواهند شدیداً می تازم، من به آن سرمایه داران خونخوار که قصدشان تکاثر ثروت می باشد شدیداً می تازم.

من به آن مغرضینی که سد راه انقلابند بجز لعنت چیز دیگری برایشان ندارم.

من به آن فرصت طلبانی که تازگی سردرآورده اند و افراد حزب الله قدیمی را تضعیف می نمایند می تازم.

من به آن مسلمانانی که فقط شعار می دهند نه عمل شدیداً می تازم.

من به آن عده که اسلام را برای قصد منفعت می خواهند شدیداً می تازم.

من به آن عده که اموال بیت المال را، سرمایه ملت را قبضه خود نموده و در جهت افکار پوچ و باندبازیهای خود صرف می نمایند شدیداً می تازم.

من به آن عده که در جامعه اسلامی اشاعه فساد می نمایند شدیداً می تازم، من به آن کسانیکه عمل ندارند وبرای رفتن به جبهه توجیه کاری می نمایند شدیداً متنفرم. من به آن عده که خود را قیم مردم می نمایند ولی در عمل خلاف حق مردم کوشش می نمایند شدیداً می تازم. لعنت بر قاسطین ،مارقین، ناکثین تاریخ هر که هستند آن لعنتی که از پیامبر بردند از امام ما، شهیدان ما ، ملت مظلوم ما بر آنها باد .ودیگر بدانند که قرآن هرگز دستخوش دست سلاطین قرار نخواهد گرفت و انسانهای بیدار این ملت فراوانند و هوشیار.

و السّلام علی عبادالله الصالحین

http://s1.picofile.com/file/7265445799/a2.jpghttp://s1.picofile.com/file/7265451177/a1.jpg
برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید

http://s1.picofile.com/file/7265445799/a2.jpg
بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتنامه شهید فیروز سرتیپ نیا فرمانده گردان کمیل تیپ 57 ابوالفضل
اللّهم انّی اسئلک راحت عندالموت و المغفرت بعد الموت و العفو عند الحساب
می خواهم به عنوان وصیت نامه چند دقیقه ای صحبت نمایم و خواست و هدفم را دوباره در پیشگاه خدا با زبانی گرفته و بیانی ناقص عرض نمایم.امّت حزب الله،امت مسلمان،امت قهرمانم،بالاخص پاسدارن انقلاب و خانواده های شهدا دوستان و آشنایان، خانواده ام، همسرم، فرزندم از امام اطاعت محض کنید، از انقلاب پشتیبانی کنید، به جنگ (ظلم)میثاق خود را تثبیت نمائید با آمریکا وشوروی جنگ کنید از دولت و انقلاب پشتیبانی کنید، با فرستادن فرزندان خود جنگ را تقویت کنید ندای صلح وسازش را خفه کنید. سرمایه داران، فئودال ها، طراحان ر با خواران  رارسوا کنید. امام را یاری کنید. بازماندگان شهدا،از فرزندان و همسران شهدا حمایت کنید.دنیا طلبی و رفاه طلبی را از خود دور کنید. حماسه عاشورا،خیبر، والفجر و فتح المبین را یاد کنید. از روحانیون، پرچمداران، وهدایتگران راه صحیح قرآن حمایت کنید مادران شهدا با گریه خود فرزندان مجاهد تربیت کنیرد، مسجد ها را سنگر کنید. جمهوری اسلامی را تقویت کنید به رساله و فتواها عمل کنید. در تشییع جنازه ام تن فرزند را با لباس سبز خونین سپاه تزئین کنید و به خواست و هدف شهدا عمل کنید. از امام حسین(ع)و زینب(س) و فاطمه(س) و حسن(ع) و ائمه یاد کنید. سپاه را یاری کنید . اگر من شهید شدم پسرم را پاسدار کنید. سپاه را تقویت کنید.
سپاه قلب من است. سپاه جسم من است . سپاه آبروی من است. سپاه معشوق من است.سپاه شخصیت من است. سپاه معنویت من است. سپاه حقسِتان ضعیفان است. سپاه اساسنامه اش خون شهدا است.سپاه بازوی امام است. دشمن سپاه سرمایه دار است. دشمضن سپاه ملحدین و کمونیستها ها است. دشمن سپاه بی عقل و بی منطق است. در مقابل ئوطئه ها و کارشکنی ها تحریک ها، مثل کوه استوار باشید. جنگ را نعمت بدانید تا رستگار و سرافراز باشید. مانند کوه سرافراز، مانند دشت ها گشاده رو باشید، سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی درمقابل دشمنان اسلام مثل شیرمقاوم باشید. در مقابل کمبودها و  نارسائیها قوی باشید.پاسداران انقلاب اگر یکه و تنها ماندید گوش به فرمان رهبر باشید. دراعمال نیک و خیر پیشقدم باشید. مواظب توطئه ها باشید. گوش به توطئه ها نکنید. با استکبار سازش نکنید. در میدان کار و عمل احساس خستگی نکنید. با سکوت ها و بی تفاوتی ها خون شهدا را پایمال نکنید. با راحت طلبی و قدرت طلبی و جاه طلبی و مقام پرستی به امام حسین(ع) بی احترامی نکنید.در شهادت اقوام و فرزندان خود احساس یأس و ناامیدی نکنید.شهدا را فراموش نکنید.برای گرفتن مسائل رفاهی وایمنی مادی در صفوف اجتماع نکنید.با ماندن در پشت جبهه و کم ارزش نمودن میدان رزم جبهه ها را تضعیف نکنید.تحلیل های غلط  از جنگ نکنید.اگر جنگ بطول انجامید،انسانیت ما در گرو آن است، بیخود صحنه را خالی نکنید.با باند بازی ها خواسته های بیجا،افراد مؤمن و مخلص را از صحنه دور نکنید واما سخنی با برادران پاسدار:اگر در جهان مظلوم واقع شدید شما همچنان مقاوم باشید.دشمنان شما در نبودن شماها شاد هستند.دشمنان شما کافرند،بی مروت و سنگ دلند. شماها پاکید.مواظب باشید در خطر منافقین هرآن قرار دارید،حرکات شما رفتار شما برای مردم الگو باشد،اگر جنگ را
می خواستند به سود خود قیاس کنند نه رضایت خدا،سلاح هایتان را بر گیرید،برزمید، باهمدیگر مهربان باشید.در غیاب همرزمانتان خانواده های مجاهد در جبهه را دلداری دهید از فرماندهان اطاعت کنید.افراد بی لیاقت دنیا طلب را در سپاه راه ندهید ولی قدرت جاذبه را فراموش نکنید.با مردم رئوف باشید.متواضع باشید،آن ها را آماده کنید. سازماندهی کنید.برای جنگ های آینده معنویت خود را حفظ کنید،که معنویت اسکلت سپاه است.راه نفوذ
خصلت های رذیله را ببندید. متکبر نباشید. دنیا طلب نباشید. قلب خونین خود را همچنان جایگاه مهر الله قرار دهید. گریه ها، نمازها، دعاها را حتماً بجای آورید.
خدایا بحمد تو شکر که لباس سپاه سبز سپاه را به من ارزانی داشتی.بگذار بی مروتان و بی دینان و بی وجدان ها تهمت بزنند.اما شما در نزد خدا یقیناً روسفید و سرافرازید.همدیگر را در لحظه های آخر شفاعت کنید. و اما همسرم حجابت را حفظ کن،پاکیزگی را پیشه کن،از امام اطاعت کن،فرزندم را خوب تربیت کن وبه وی بیاموز که (پدرت)، من، امام را دوست داشته ام و به وی بیاموز که اسلام را یاری کند.در پایان از خدا بخواه که فرج آقا امام زمان (عج) را نزدیکتر بگرداند.
خداوند حافظ انقلاب ما و رهبر ما
5/10/63
«والسّلام علی العباد الله الصالحین»
5/10/63

http://s1.picofile.com/file/7265451177/a1.jpg

آخرین وصیت نامه شهید حجت اله سرتیپ نیا جانشین گردان کمیل تیپ 57 ابوالفضل

بسم الله الرحمن الرحیم

 
همچو صبحم یک نفس باقیست بدیدارتو     ***    چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
     
پدر ومادر وبرادران معظم وبسیار شریفم ضمن عرض صمیمانه ترین سلام ها، چند سطری را به عنوان وصیت نامه تقدیم حضورتان می کنم امیدوارم که مورد قبول واقع شود ولطف بفرمایید که اجرا نمایید. وصیت می کنم پدرم همچو عمار به حضرت رسول و حضرت امام عزیزم وفادار و همچنین مادر مهربان ومؤمنه ام وبرادران مخلص و بدون تکلفم شماهم به امام وفادار بمانید مطمئن باشید امام راست می گوید وفقط او ومخلصان مقرّب و بی ریایی ایشان است که می توانند اسلام از پا افتاده را بر پای دارند.
پدرم،مارم وبرادرانم وظیفه خود را در حد واجب کفایی انجام داده اید ولی این را بدانید وفراموش نکنید که هنوز دین خود رابه اسلام ادا نکرده ایم وبعد پدر معظم و مادر مکرمه و برادران شریفم مواظب باشید تماس با افرادیکه یا جنگ راتحریم می کنند ویا به جبهه نمی روند ولاف حمایت از اسلام را می زنند نداشته باشدکه به خدا سوگند
این ها هم دوغگو هستند وهم خائن به اسلام. فکرنکنید چون دراین دنیا مقامی دنیایی دارند پس بنابراین خوبند نه
این ها غافلند مبادا شماهم در این غفلت ایشان شریک ویا دخیل شوید.
سوم از یکی از برادرانم می خواهم که مطالب شعر و نوشتجات این برادر فقیرتان را جمع آوری نموده واگر مورد علاقه آشنایان و دیگران واقع شد در دسترس قراردهید و دیگران مطالعه بفرمایند.
چهارم اینکه می خواهم خدمت شماعرض کنم که وصیت نامه ام را خوب بخوانید واینجا دقت فرمائید بطوری که دیگران هم دقت فرمایند که آنهاییکه ندانسته وغافلانه بنده را مورد تهمت و غیبت قرار دادند بنده فقیر از آنها گذشته و حلال می کنم ولی آن ها یی که آگاهانه و به قصد سرکوب شخصیتم در حق من خیانت کرده اند نمی گذرم و حلال نمی کنم و این به آن خاطر است که بدانند  قیامتی وجود دارد و حقیقت همین نیست که آن ها به آن دلخوش کرده اند.
پنجم از دوستان و آشنایان بخواهید که اگر مورد خطائی از این فقیر در حق خود می دانند،بگذرند وحلال کنند.
به جبهه  بیایید که هم نور خدا را ببینید وهم مظلومیت اسلام بزرگ را دریابید.
شمارا به خدا سوگند می دهم که قدر این بسیجی های جبهه رو وعاشق و مخلص را بدانید ودر برابر آن ها بسیار خاضع و خاشع باشید که این ها جلوه های محسوس نور خدا در زمینند بنابراین از این انوارالهی غافل نباشید.
والسّلام علیکم ورحمت الله
خرمشهر23/10/65
حجت اله سرتیپ نیا


برچسب‌ها: وصیت نامه شهید فیروز سرتیب نیا وصیت نامه شهید حجت
بسم الله الرحمن الرحیم

صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " گردان محبین و کمیل " برای " سرتیب نیا " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم